تبليغاتX
کلاغ حرم
برگی که افتد از باد سخت ×××× میل هر سو میکند الّا درخت

Image and video hosting by TinyPic

بسم الله الرحمن الرحیم
خدای خوب مهربانم سلام ،سلام ای تنها غمخوار من ،سلام
خدایا سلامم را از وادی دل تنگی هایم ببپذیر؛از س سرای سکوت هایم که هیچگاه اغز نشد
خدایا از من در گذر که هیچگاه نتوانستم بنده باشم ،از تو شرمنده ام و خجالت می کشم که پا پیش گذارم و تو را صدا زنم ،اخر نمی دانم به کدام خوبیت بخوانمت
چگونه اغاز کنم ازکدام خوبی شکر کنم که هیچگاه نمی توان اغازی برای خوبی هایت جست نمی توان گفت کی و چه وقت تو اخرین لطف را بر من کرده ای
چگونه بگویم ،از چه بگویم ،چرا باید سخن بگویم،چگونه بیان را در حصار نوشتن گذارم و چگونه قلم را به چرخانم که توانم تو را انچنان که باید وصف کرده باشم
خدایا تنها می توانم بگویم از اینکه مرا خلق کردی و این فرصت را به من دادی تا طعم خوش بندگی ات را بچشم متشکرم

خدایا چگونه سپاس تو را بگویم من ارزش ولیاقت این همه محبت را نداشتم اما تو مهربانم مرا مورد لطف خود قرار دادی و نگاه از من برنداشتی و مرا در سختی ها و بحرانها در اغوش کشاندی و نگذاشتی که حتی مقدار اندازه سر سوزنی اذیت شوم
اما خدایا شرمنده ام
خدایا شرمنده ام از ان لحظه که انگار گوشه ای از ان سر سوزن از کنار من گذشت و من ان را به سان خرمن کوه درد و بلاء پنداشتم و زبان به شکو و شکایت از تو گشودم و پنداشتم این سختی و بحران را یارا کمک تو نیست و در تمام طول مدت عبور از کنار ان خود را تنها می دیدم و انگار لحظه از وجود خود بیرون نیامدم و تمام سختی ها را از چشم تو می دیدم و تمام پیمودن راه را کار خود می پنداشتم
خدایا شرمنده ام و مضطرب و نگران
خدایا این هول و هراسها برایم یک کابوس گشته ،کابوسی بی پایان می ترسم نمی دانم چگونه رفتارکنم ،نمی دانم چگونه تو را به یاد داشته باشم ،چگونه هرگز تو را از یاد نبرم

خدایا چرا اینقدر تو مهربان هستی ؟؟؟؟
چرا هیچگاه به این اندیشه در سختی ها نیافتادم ؟چرا هیچگاه در زمان گرفتاری فکر نکردم چه کرده ام که این چنین به این گرفتاری دچار گشتم ،چرا هرمشکلی را ورطه امتحان تو تصور کردم ؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!
چرا هیچگاه به خود نگفتم که من چرا به این راه کشانده شدم چرا هیچگاه فکر نکردم چگونه از ان بیرون امدم چرا چرا چرا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خدایا همیشه در مشکلات احساس می کردم که تنها نیستم اما نمی دانم چرا فکر می کردم ،با وجود اطرافیانم تنها نیستم انان که در سخت ترین لحظات مرا تنها می گذاشتن و حتی مرا مورد تحقیقر و توهین و حتی مجرم می شناختن
خدایا گاه در اندیشه ام به کار های تو می اندیشم
می اندیشم که تو چقدر رئوف هستی ،می دانی در اندیشه ام به چه می اندیشم
با خود می گویم چرا نگذاشتی من در همان سختی ها متوجه شوم که این من نیستم که راه را می پیمایم و این توهستی که مرا به قله می بری و این تو هستی که برایم سنگ را به سان خاری می سازی بی ضرر و مرا از پرتگاه وقتی به درون ان می لغزم به خاطر گناهانم و غفلت از تو باز اغوش برایم می گشایی و مرا در اغوش می کشی و ان پرتگاه و ترسم از ان وهول ان را در دلم به سان افتادن نه حتی کمتر بسان تا خوردن پایم از این پله به ان پله قرار می دهی و من بی چاره که تاب و توان تحمل این را ندارم ان را به سان اوار صد ها خانه می پندام و زبان به شکوه وشکایت می گشاییم اما بازهم تو نمی گذاری که من بدانم که تو مراداری از این سختی و بلاء هولناک که من تنها تجربه گر گوشه ای از ان بودم بیرون می کشی اما خدایا تنها این را درک می کنم که تو هستی اما اینقدر از تو دورم که نمی توانم تو را ببینم و تو را و این سختی را به سان کوه عظیم بلاءاز سوی تو می بینم اما خدایا به من چگو چرا حتی وقتی مرا به قله می بری نمی گذاری بدانم که اینراه را من نه پیموده ام بلکه تو مرا به ان برده ای چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خداوندا مراببخش وازسرتقصيراتم بگذر.

يارب،مرابراه راست هدايت کن،دستم رابگير،مگذارشيطان مرابه انحراف بکشاند.

خداوندا. قدرت اراده به من عنـايت فرما.مرابه خود وامگذار. به من نيروئي ده تــا بتوانم لگام نفسم رادردست بگيرم.

الهی مراقدرتی ده تابتوانم هرچه بيشترازتواطاعت کنم وعبادت تورابه جابياورم.

خدايا. مرابه خودت عاشق بگردان. زيراتنهاعشق است که قدرت فداکردن وفداشدن درراه معشوق رابه عاشق می دهد. 

نوشته شده توسط پرستوي پر و بال شكسته

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 10:0  توسط انشالله شهید | 

حسن برخورد با مردم

يسع بن حمزه مي گويد: در مجلس حضرت رضا (ع) بودم و جمعيت بسياري در مجلس حضور داشتند، و از آنحضرت سؤال مي كردند و از احكام حلال و حرام مي پرسيدند و امام رضا(ع) پاسخ آنها را مي داد، در اين ميان ، ناگهان مردي بلند قامت و گندمگون وارد مجلس شد وسلام كرد و به امام هشتم (ع) عرض نمود: من از دوستان شما و پدر و اجداد پاك شما هستم در سفر حج ، پولم تمام شده و خرجي راه ندارم تا به وطنم برسم ، اگر امكان دارد، خرجي راه را به من بده تا به وطنم برسم ، خداوند مرا از نعمتهايش برخوردار نموده است ، وقتي به وطن رسيدم ، آنچه به من داده اي معادل آن ، از جانب شما صدقه مي دهم ، چون خودم مستحق صدقه نيستم .

امام رضا به او فرمود: بنشين ، خدا به تو لطف كند،سپس امام رو به مردم كرد، و به پاسخ سؤالهاي آنها پرداخت . سپس مردم همه رفتند، و تنها آن مرد مسافر، و من و سليمان جعفري و خثيمه در خدمت امام مانديم . امام (ع) به ما فرمود: اجازه مي دهيد به خانه اندرون بروم ؟ سليمان عرض ‍ كرد: خداوند امر و اذن شما را بر ما مقدم داشته است . حضرت برخاست و وارد حجره اي شد و پس از چند دقيقه باز گشت ، و او پشت در فرمود: آن مرد (مسافر) خراساني كجاست ؟ خراساني بر خاست و گفت :اينجا هستم


امام از بالاي در دستش را به سوي مسافر دراز كرد و فرمود: اين مقدار دينار را بگير و خرجي راه خود را با آن تاءمين كن ، و اين مبلغ مال خودت باشد ديگر لازم نيست از ناحيه من ، معادل آن صدقه بدهي ، برو كه نه تو مرا ببيني و نه من تو را ببينم . مسافر خراساني پول را گرفت و رفت .


سليمان به امام رضا عرض كرد: فدايت گردم كه عطا كردي و مهرباني فرمودي ولي چرا هنگام پول دادن ، به مسافر، خود را نشان ندادي و پشت در خود را مستور نمودي ؟! امام رضا(ع) در پاسخ فرمود: مخافة ان اري ذل السّؤال في وجهه لقضائي حاجته : از آن ترسيدم كه شرمندگي سؤال را در چهره او بنگرم از اين رو كه حاجتش را بر مي آورم . و آيا سخن رسول خدا (ص) را نشنيده اي كه فرمود: المستتر بالحسنة تعدل سبعين حجة ، والمذيع بالسّيئة مخذول ، والمستتر بها مغفور له .: پاداش آنكس كه كار نيكش را مي پوشاند معادل پاداش هفتاد حج است ، و آنكس كه آشكار گناه مي كند، مورد طرد خدا است ، و آنكس كه گناهش را مي پوشاند، (درصورت توبه) مورد آمرزش خدا قرار مي گيرد.

منبع داستان : کتاب داستان دوستان نوشته محمد محمدي اشتهاردي

احترام به مهمان

 

مهماني بر امام رضا عليه السلام وارد شد، حضرت نزد او نشسته بود و با وي صحبت مي كرد به گونه اي كه بخشي از شب را با يكديگر مي گذراندند، در اين هنگام چراغ روشنائي داراي مشكل و خرابي شد. مهمان امام رضا عليه السلام كه خرابي چراغ رامشاهده مي كرد دست برد تا آن را اصلاح كند. در اين هنگام حضرت مانع كار او شد و خود آن را درست كرد و سپس فرمود. انا قوم لا مستخدم اضيافنا ما خانداني هستيم كه مهمانان خود را به خدمت نمي گيريم.

منبع داستان : قصه هاي تربيتي چهارده معصوم (عليهم السلام) نوشته محمد رضا اکبري

سفر معصیت

دو نفر مسافر به خراسان آمدند و براي آنكه وظيفه خود را درباره خواندن نماز بدانند به محضر امام رضا عليه السلام رسيدند و سوال كردند ما از فلان جا آمديم ، آيا نماز ما تمام است يا شكسته ؟ امام عليه السلام به يكي از آنها فرمود: نماز تو شكسته است زيرا قصد ملاقات مرا داشته اي و به ديگري فرمود: نماز تو تمام است زيرا تو قصد ملاقات با سلطان را داشته اي . (و چنين سفري كه قصد ملاقات با سلطان ستمگر صورت گيرد سفر معصيت است و چنين سفري موجب شكسته شدن نماز نمي گردد).

منبع داستان : قصه هاي تربيتي چهارده معصوم (عليهم السلام) نوشته محمد رضا اکبري

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 16:27  توسط انشالله شهید | 
 

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












دریافت کد فالنامه