تبليغاتX
کلاغ حرم
برگی که افتد از باد سخت ×××× میل هر سو میکند الّا درخت

بنام خداوند بخشاینده مهربان

سلام اومدم براتون یه قصه قشنگ تعریف کنم

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدای مهربون هیچکی نبود

تویه جنگل قشنگ میون این همه رنگ یه باغ گلی بود که توش پر

از گلهای زیبا بود.مثل شما دوستان.این قدر خشکل بودند این گلها

انگار اونها رو از بهشت اورده بودند.

حتما می دونید جائی که گل باشه پروانه ام پیدا میشه   وداستان ما

مربوط میشه به شهر پروانه ها که تویه این جنگل وباغ گل زندگی

می کردند.

این پروانه در شهر خودشون با آرامش کامل زندگی میکردند چون

یه ملکه داشتند که خیلی زیرک وقدرت مند بود    .اصل داستان از

اینجا شروع شد که......

ملکه پروانها دستور داد که تمام پروانه جمع بشند میخواد پیغام و

خبر مهمی رو بهشون بگه هیچ کس دل تو دلش نبود خدایا چه خبر

شده.هم همه پروانه ها پیچیده بود توباغ که خبر دادند خاموش باشید

ملکه وارد میشود.

سکوت همه جا رو فرا گرفت.

ملکه گفت سلام به همه شما پروانه ها امروز وقتتان رو گرفتم که

موضوع مهمی رو برای شما بگویم.   خبرها عجیبی از یک چیزی

به نام شمع به گوش من میرسد    و      من متاسفانه نمیدانم شمع

چیست.دوباره هم همه جا رو گرفت.شمع دیگرچیست.همه مبهوت و

حیرت زده بودند.ملکه گفت میخواهم چند گروه از سربازان را روانه

کنم تا خبری از شمع برای من بیاورند.وقرار شد سه گروه برای

یافتن شمع حرکت کننند

القصه سه گروه با بدرقه مردم و خانوادهاشون حرکت کردند.چند

هفته ائی گذشت.گروه اول برگشتند و به ملکه گفتند ملکه بزرگ

به سلامت باشند.شمع خیلی نور دارد.

بعد از مدتی دیگر گروه دوم آمدند     .گفتند ملکه بزرگ به سلامت

شمع خیلی گرما دارد.اما از گروه سوم خبری نشد.زن و بچه گروه

سوم نگران بودند.ولی هیچ وقت اون گروه آخر برنگشتند.

ملکه در تجمع دیگر به پروانه ها گفت گروهی گفتند   شمع نور زیاد

دارد.گروهی گفتند خیلی گرم است و گروهی نیامدند     .باید به شما

بگویم خبر اصلی و واقعی را اونهائی داشتند که برنگشتند.زیرا

آنقدر به شمع نزدیک شدند برای کشف حقیقت که سوختند وچیزی

را دیدند که نباید میدیدند.واون چیزی نیست جز حقیقت.....

قصه ما به سر رسید کلاغه بیچاره بخونش نرسید

نتیجه:

شهدا چی دیدند؟چی رو نباید میدیدند؟چه چیزی رو دیدند که همه

چیز رو رها کردند؟با کدوم چشم؟چشم سر یا نه چشم دل؟

چرا من و امثال من دودستی چسبیدیم دنیا رو؟چرا من نمیبینم؟

آخر عاقبتمون چی میشه ؟خیلی نگرانم میکنه این سوال.

برای بدست آوردن حقیقت تلاش کردیم؟من که اصلا.خدایا به ما

رحم کن رحم کن رحم کن.من که به خودم رحم نکردم.

مثل تموم شهدا به کام من عسل بزار. خداجون نذار گناه برام عسل

باشه و عبادت خسته کننده و تلخ.تو قادری خدا .تو توانائی .توان

بندگی رو عطا کن.نمیخوام مایه ننگ تو باشم بر روی زمین

بخاطر شهوت.بخاطر نامحرم.بخاطرغیبت.دروغ.حرام خوردن و

........

خدایا به عظمتت قسم کمکمون کن .همه رو کمک کن

الهی العفو   الهی العفو   الهل العفو

آمین یا رب العالمین

خدایا دل شیر بده عاشق سفر عشقم

بازم این گلهل تقدیم کسانی که لبخند خدا را با لبخند شیطانی نامحرم

عوض نمیکنند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 9:44  توسط انشالله شهید | 

زندگي رنگ پريشاني گرفت   .    هركه امد عشق را بازي

گرفت    .        رنگ ارزشها همه بي رنگ شد معصيت با

 عافيت همسنگ شد  . اي دريغا رادمردي ها چه شد قصه

مردان عشق افسانه شد            .        رسم ليلي مرد و

مجنون زار شد. عاشقي خر مهره بازار شد .مي شود بار

دگر همدل شويم در وفا چون پاك بازان گل شويم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 16:24  توسط انشالله شهید | 

بدون شرح!!!!



 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 15:20  توسط انشالله شهید | 

درنگاه آنان که پروازرانمی فهمند

 

هرچقدر اوج بگیری

 

کوچکتر خواهی شد

بازم سلام بازم درد بازم ناله اما این بار نه واقعا ناله نیست چندتا سوال دارم

آدم باید چکار کنه که بهش بگن با کلاس؟کلاس چیه؟بی فرهنگی؟بی شخصیتی؟بی حجابی؟

باید چکار کنه تافکر نکنن زندگی با یه آدمی که فقط پایبند به اصول اخلاقی و خدا سخت نیست؟

باید چکار کنه که همه بدونن خدا مال همه است؟وتا حرف زد همه نگن طرف داره ادای

آدمهای مومن رو در میاره؟

و سوالات دیگر.....

واقعا شما خوشی و خوشبختی رو تو چی میبینید؟

فقط خوردن خوابیدن تفریحوخوشگذرونی من نیمومد ایراد بگیرم از کسی

سوال اصلی من اینه :

خوشبختیه چیه؟

لطفا نظر بدید.

حاضرید تو زندگیتون چی رو بدست بیارید و بخاطر بدست اوردن اون حاضرید از چی بگذرید؟

بخاطرحرف مردم وحرف فامیلتون حاضرید تو بدترین شرایط ممکن زندگی کنید؟

چکار میکنی شرایط رو طوری میکنی که همونجوری از اون زندگی لذت ببری؟

یا نه؟مهم حرف خداست و دلت وسعادت دنیوی و اخرویت؟

این تذهبون این تذهبون  این تذهبون

و آخرین سوال

خدارو چند میفروشی؟

این گلهل تقدیم به همه اونهائی که شرافت و انسانیتشون ولبخند خدا رو با هیچ چیز عوض نمیکنند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 13:34  توسط انشالله شهید | 
 

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












دریافت کد فالنامه